مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
172
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
يكى : لبّيك من اللّه . و آن در مقابل گفتن « يا ربّ » بود . و يكى برآمدن حاجت ؛ كه در عرف « اجابت » آن را گويند . اوّل ، واجب الوقوع است به مقتضاى حديث مذكور ؛ و فايده آن دهد كه : برآمد مراد عاجلا و آجلا مصدّق او شود . و ثانى ممكن الوقوع است ، اگر مجيب به لبّيك ، مصلحت بنده در آن داند ؛ و بيند ؛ و الّا ممتنع الوقوع است و عين اجابت است ؛ كه در رسانيدن آن به وى عين مضرّت است مر بنده را « 53 » و بنده نمىداند . خوش باش گرت نيست كه بىمصلحتى نيست * زيرا كه تو در مصلحت خويش ندانى « 54 » و أمّا القسم الثّانى و هو قولنا : « و منها ما لا يكون عن سؤال » [ فالّذى لا يكون عن سؤال ] فإنّما أريد بالسّؤال التّلفّظ به ، فإنّه فى نفس الأمر لا بدّ من سؤال إمّا باللّفظ أو بالحال أو بالاستعداد . خواست تا جهت توضيح كلام سابق ما في الواقع في الحقيقة ، مؤكّد گرداند به كلام لا حق ؛ و آن چنان بود كه از پيش گفته است كه : قسم دوم از اقسام أعطيات از جانب فاعل و قابل [ كه حقّ است و عبد ] اين قسم است كه : بىواسطه خواست بنده باشد از حق ؛ مىگويد كه : مراد ما از عدم خواست ، خواست زبانى است و بس ؛ نه مطلق خواست . كه في نفس الأمر سنّت « 55 » الهيّه بر آن رفته است كه : قابل را از خواست ، چاره نيست ؛ يا به زبان قال ، يا به زبان حال ، يا به زبان استعداد ؛ كه آن نزد عارف ، افصح است از زبان حال و قال .
--> ( 53 ) - ن : به وى عين مضرت اوست و بنده نمىداند ( ش ) . ( 54 ) - در دو نسخهء ( ش - ت ) به اين صورت است : « درويش تو در مصلحت خويش چه دانى ؟ - خوش باش گرت نيست ، كه بىمصلحتى نيست » . ( 55 ) - ن : الامر است و حكم الهيه ( ش ) .